X
تبلیغات
رایتل

داستان کوتاه چهار فصل زندگی، داستان جذاب چهار فصل زندگی، داستان چهار فصل، داستان چهار فصل زندگی ...

داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394

 داستان جالب چهار فصل زندگی..
 
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود. پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.داستان جالب چهار فصل زندگی..

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند. پسر اول گفت: «درخت زشتی بود، خمیده و درهم پیچیده.» پسر دوم گفت: «نه… درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.»

پسر سوم گفت: «نه… درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین… و با شکوه ترین صحنه ای بود که تا به امروز دیده ام.» پسر چهارم گفت: «نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها… پر از زندگی و زایش!»
 



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.